«نبوكدنصر» در دنباله خواب معروف خويس، معبرين كلده را گردآورد و نه فقط از آنان خواست كه خوابش را تعبير كنند، بلكه ازين بابت مجازتشان كرد كه چرا نتوانسته بودند با علم خويش به روياي او وقوف يابند، در صورتيكه خود او جزئيات اين خواب را فراموش كرده بود و از اينجا بود كه خشم وي «غيرعادلانه» بود؛ ولي دانيال با فيض رباني توانست اين خواب را براي او نقل كند. اصل اين ماجرا به تفصيل در تورات آمده است: (كتاب دانيال نبي باب دوم) «... و در سال دوم سلطنت نبوكدرنصر، نبوكدرنصر خوابي ديد و روحش مضطرب شده خواب از وي دور شد (آن را فراموش كرد) پس امر فرمود كه مجوسيان و جادگران و فالگيران و كلدانيان را بخوانند تا خواب پادشاه را براي او تعبير نمايند و ايشان آمده به حضور پادشاه ايستادند و پادشاه به ايشان گفت خوابي ديدهام و روحم براي فهميدن خواب مضطرب است - كلدانيان به آرامي به پادشان عرض كردند كه پادشاه تا بايد زنده بماند، خواب را براي بندگانت بيان كن و تعبير آن را خواهيم گفت - پادشاه در جواب كلدانيان فرمود فرمان از من صادر شد كه اگر خواب و تعبير آن را براي من بيان نكنيد پاره پاره خواهيد شد و خانههاي شما را مزبله خواهند ساخت... الخ»